فاطمیه

یادی از ایام قدیم که حوصله و وقت بیشتری میذاشتیم برای فضای مجازی برای فرهنگی شدن !

ایام فاطمیس ولی عروسی ها پا برجاست آهنگ ها همین طور 

رادیو و تلویزیون همین طور 

من شال قرمز سر میکنم و او ...

بگذریم 

چند کلام بخوانیم گذشته ها :

فاطمه (کشتی پهلو گرفته )  از کلکسیون ما چند نفر 

کمال...

سلام مادر بزرگ 

اینروزها لابه لای اثاث تازه جابه جا شده راه می روم و تمام سعی ام این است قبل سفر خانه ایی مرتب داشته باشم 

لانه ایی جدید که هیچ یا کریمی درونش لانه نکند جز خودمان !

خانه جدید را باتمام کوچکیش دوست دارم با تمام بهم ریختگیی اش !

دلم خیلی آروم است و یک رضایتی درون لبخند هایم 

حضرت عشق کنار دستانم دستش را نگه میدارد هم پای قدم های کوتاه و متزلزلم می آید و می ماند تا صفحه به صفحه یاد بگیرم و امتحان هایی کوچک و راحت میگیرد و من خراب می کنم او لبخند میزند و در میان ویس های بهم ریخته آن یکی را برایم باز میکند که به تازگی امتحان گرفته و جوابش را نمیدانستم   

نمیدانم کم کم دارد برایم جالب می شود کم کم اضطراب امتحان بزرگ تمام وجودم را بر میدارد مطمئنم این همه مهربانی این همه اطلاعات مهم که شاید کمتر کسی محرم شمرده شود برای شنیدن و فهمیدن و این همه خواب های عجیب 

خوشحالم که اونقدر در من دیده که من انتخاب شده ام برای امتحانش ولی میترسم نباشم مرد و راه خسته و نالان گوشه ایی بیافتم و سکوت را به مانند این سالهای آخر بخورم و رویم خاک بگیرد و بغض باشد و بغض و خنده های زندگی...

دیگر با دنیا سر جنگ ندارم وقتی فهمیدم دنیا کاری به ما ندارد ایمانی نمیگیرد و کمکت می کند که با ایمان بروی 

ولی ته ته دلم باز هم مشکوکم به بودن ، این است برایم بودن سخت 

میدانم رسیدن است و کمال ولی باید بدانم اولش چه بوده ام مگر نبوده ام ور دل حضرت دوست 

غافل از خود بودن پریشانیست که او را هم به عذاب می آوری 

نمیدانم ....

 

این روزها سرگرم  بافنده های فلسفه ام اگرچه به طعم خانه نو و خانه تکانی و چمدان سفر ....

پیشاپیش نوروزتان مبارک