طرفدار اصالتم

گفتم من طرفدار اصالتم

حالا تعریف اصالت از دید مهدیه میدونی چیه

یعنی بدونی الان چی میخای

الان چی هستی

الان کی هستی

الان حست چیه

الان فکرت چیه

الان تو کی هستی

از دید من اصالت این نیست که قد و قواره رو بچپونی توی دین یا مذهب یا هر ایدولوژی

یا ته و سرت رو بزنی تا توی رژیم و نوع خاصی از زندگی جا بگیری

لباساتو با اندازه های استاندارد جهانی میزان بزنی

هر روز محک بزنی امروز اروپایی شدم و فردا خاورمیانه ای؟

مدنظرم اصالت تو پوشش یعنی بدونی امروز حس قدرت دارم امروز حس قوی بودن

بدونم امروز نیازمند احترام بیشترم یا نیازمند صمیمیت

بدونم امروز نمیخام راه برم باید پرواز کنم یا امروز از اون روزا که باید پشت نقاب بمونم و یواشکی ادما رو دید بزنم

میفهمی میخام چی بگم

میخام بگم بفهمی کی هستی و چی میخای حالا که فهمیدی حالا که میتونی پرواز کنی حالا میتونی متعهد باشی چی و کجا و چطوری باشی

ببین اصالت بنظرم اینه که بفهمی امروز انگار یکم حرمت نفست خدشه دار شده باید با ورژن جدیدم پیشش باشم حد و مرزها رو مشخص کنم

امروز حس زنانگی تو من چرخیده میخام باشم

امروز بذر بودن تو اندیشمه

امروز اصلا حوصله ندارم لباس ساکتی تنم میکنم که به چشم نیام باشم من باب ادای دین ، وگرنه جسمیم در لحظه ای از بستر مرگ

اصالت پوشش برای من اینطور جلوه میکنه که نشان درونم باشه

شک ایستگاه آخر نیست!

صبحانه که خوردیم

یه مشت گیلاس و یه دونه سیب گلاب یه دونه خیار گذاشتم تو مشما انداختم تو کیفش.

یاد مراجعم بودم که گفتم توی اونوقت که افسردگی داشتی چی بیشتر از همه آسیب دید

گفت رابطه هام

رابطه م با همسرم ...گفتم خب پس بیا روی این رابطه کوچولو کوچولو قدم به قدم کار کنیم

یهو صدای ملیحه اومد تو ذهنم "من اصلا بهش رو نمیدم خودش میره اداره با دوستاش صبحانه میخورن."

به مراجعم گفتم برای اولین قدم میتونی چکار انجام بدی؟...

همسر رفت

من خودمو انداختم رو تخت بچها هنوز خوابن

گوشیمو برداشتم استوری چند نفر دو چک کردم این چند نفر چقدر مهمن!!!!

صدای بدبین ذهنم گفت درجه ی مهم بودن این ادما باید کم بشن اصلا چه معنا داره مهدیه قوی اینقدر وابسته روانی به کسی باشه!!!!

گوشی رو گذاشتم زمین چشامو بستم خواب این دختره با دکتر فلانی رو دیده بودم خلقم تنگ شده بود تو خواب بهش گفتم بیا باهم روراست باشیم اونم گفت باشه چرا بدون شنیدنم حذفم کردی،

و من شر و ور گفتم!

چشمام خوابشون رفت ذهنم چند دقیقه خفه شد بیدار شدم چقد چسبید

داشتم خودمو کش میدادم اونقد که رگ پام گرفت

اومد تو ذهنم باید امروز چند دست لباس بپوشم تو بخون چند دست نقاب

دست از سر خودم بردارم منظورم نقشه!

لباس مامان بپوشم برم تو آشپزخونه کولاک کنم

موهامو ببندم بالا مدادم و کتابمو بردارم برم اتاق کوهستان بشینم درس بخونم یه دانشجوی شب امتحانی.

یا کت وشلوارمو بپوشمو یه شال تمیز بردارمو یه جفت کفش زنونه کیف و برگهامو بردارم برم موسسه و بعد هم دفتر ...

هنوز وقت برای موندن روی تخت و تصمیم گرفتن هستش

اوف باید همشو انجام بدم راستی باید دنبال جا باشم یه مطب نقلی تو منطقه ۷

من تیم میخام، آدم لازم دارم، باید تبلیغات و تولید محتوا داشته باشم میخام ارتقا بدم شغلمو...

بچها رو ببرم دندونپزشکی، آزمایش خون و سونو بدم اندوسکوپی سینوس چک آپ برم

واکسن متین و ثبت نام مدرسه ش

ارسال رزومه به شیلر

سطح بندی چی میشه

حجم امتحانم زیاده نمیرسم همشو بخونم

جلسه این هفته با سوپروایزر احتمالا شرم و خجالت کشیدن باشه

چقدر جلساتمو دوست دارم

۲۳ تیر ویراستاری کتابم تموم میشه

تا کی باید تو گذشته ووول بخورم

....

.....

بالخره باید از یه جا شروع کرد بسم الله

راستی خدا وجود داره؟

شک ایستگاه آخر نیست!

...

اتاق جراحی ذهن

رابطه با درمانگر یکی از عجیب ترین رابطه هاست

این رابطه خیلی عمیقه و حتی صمیمانه س و شاید هیچوقت و هیجا تجربش نکرده باشی

ولی این یه محیط آزمایشگاهیه!!

حالا محیط ازمایشگاهی یعنی چی؟

یعنی این در که بسته میشه تو حساس ترین و آسیب پذیرترین ورژن خودتو می پوشی و درمانگر سالم ترین و حمایتگرترین و بزرگسالترین ورژن خودش رو !

این محیط بهت کمک میکنه تا بتونی از پس چیزایی بر بیایی که تو رو آسیب پذیر کرده بود و حتی میترسیدی بهش فکر کنی و گاهی نسبت به این تروما ها تعهد داشتی.

برای همین هست که بهش اتاق امن درمان میگن .