گفت نقطه بزار تا پیامت بیاد بالا.

اما من نقطه رو تهش میزارم ته تهش اونجا که بدونم دیگه نمیخام پیامم بالا بیاد.

عجیب بود این جلسه توی این یکسال هیچ وقت احساس نکردم جلسه م نقطه داره ولی اینبار انگار پیچیده شد بسته شد نقطه گذاشته شد

انگار تعارضش حل شد انگار تو قدم های خشم تونستم مهدیه رو ببینمش...یه حس عجیب...

چندین ساعت پیاده روی که نتیجه ش چشای ورم کرده از سرما و اشک بود

و سفری که امتحانش از درس تازه داده شده بود....