به وقت انتظار
میدونی مادربزرگ اونقدر سکوت توی تنم پیچیده که حتی نمیفهمم که خوبم یا بد
حتی توی ذهنمم سکوت نشسته ذهنی که هیچوقت از هیاهو خالی نشده بود
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ ساعت توسط تهمیم
|
میدونی مادربزرگ اونقدر سکوت توی تنم پیچیده که حتی نمیفهمم که خوبم یا بد
حتی توی ذهنمم سکوت نشسته ذهنی که هیچوقت از هیاهو خالی نشده بود