دیشب قبل خواب یاد چشم های سیاه دوست خوابگاهیم به سرم زد و حسابی دلتنگ خاطرات اونوقتا شدم البته که هیچوقت چشم هایش سیاه نبود بلگه قهوه ای خیلی روشن بود

از شب قدر و اشک هاش و رب الکعب و رب بیت الحرام و .... یاد کردم و با خاطراتش رفتم به سمت دوکوهه و خرمشهر و کلا اردوهای جهادی همگی یادش بخیر

یاد جارو کشیدن ها تمیزکاری های حسینیه و بچهای که از برگ گل تازه تر و نحیف تر بودند

یاد دوست موفرفری بوری که تمیز بود میان انبوه خاک های به دل نشسته و کفش های دستمال کشیده اش و فال حافظش و مادر بزرگش و تمام حس هایی که تجربه شون کردم و از سر و چشم هایم گذروندنم و فال های حافظی که باز کردیم و هنوز به یاد دارم

عیشم مدام است از لعل دل‌خواه

کارم به کام است الحمدلله

ای بخت سرکش! تنگش به بَر کش

گه جام زرکش گه لعل دل‌خواه

ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه

بعد سرچ زدن هایم و دنبال رد پا گشتن هایم پیدا شدن وب سبز رنگ مردی از هشت میلیارد آدم روی زمین !

و شروع بازی

نمیدانم قرار بود که مفهوم چشم ها را بنویسم قرار بود افکارم را پیدا کنم وقتی که دارم چشم هایم را می دزدم و خودم را میان دست هایم قایم میکنم

میخواستم از احساس زیادی بودنم بنویسم میخواستم از حس اینکه نباید باشم بنویسم

اما یه خرده سختر می آید همش می خواستم

از واژه های که میگویی استفاده کنم من از واژه ها خجالت ندارم بفهممش می گویمش و عبایی از بودن تو ندارم

معذب نیستم اگر چه پر تناقض هستم ولی سعی دارم به خودم غلبه کنم

گذشتم از تمام لحظه هایی که نمیدانستم اخرش چه می شود اشک های می مانند یا می روند نه رفتنی در کار بود نه ماندنی !

خوابم می آمد ولی طعمی لذت بخش مرا به گشتن میان خاطره ها وا میداشت

دوست داشتم ادامه داشت و هی برای تو که نبودی تعریفش می کردم و هی یکهو یکهو یادم می آید که مخاطب باید خودم می بودم نه تو

مهدیه را خطاب قرار میدهم با کمی چاشنی مهربانی ولی سخنمان زیاد طول نمیکشد و یادم میرود و شروع میکنم با تو حرف زدن

اشکالی ندارد من مسیر عصبی جدیدی دارم خلق میکنم و شاید کمی طول بکشد ولی قطعا این مسیر جدید را شکل می دهم

این روزها دارم سعی میکنم کمی قدرتمند تر به نظر برسم و کمی روی خودم تمرکز کنم ارادگی بیشتر !

اخر من به خودم قول داده ام که هوایت را داشته باشم اخر من بجز تو در این برهوت بودن کسی را ندارم

شاید هم داشته باشیم ولی کسی به اندازه تو برایم مهم نخواهد بود و شاید دارم معنی شفقت به خود را تمرین میکنم جای تمام وقت هایی که درون دستشویی دستت را گاز گرفتم و تنهایی خجالت زده گی چشیدم یا وقتی درون چشم های آینه نگریستم ولی نفهمیدم و سرش را با کلمات صد من یه غاز خوردم و حتی دست رویش بلند کردم

جایی که باید با تو مهربان می بودم ولی بلد نبودم مهربانی

اشکالی ندارد من هستم و برای تو جبران می کنم !